خوبه دیگه الان قدرشو میدونید.فکر کنم دو روز دیگه برگرده.البته هر چند که دلم برای کاراش تنگ می شه.خداییش خیلی جکه .خودشم دوست داره این جا بمونه.آدمش نکردم چون اون وقت خودم تنها میمونم دوتا شوخ باشن بهتره .راستی سامی خبرییه؟مهربون شدی؟تو که از این حرفا نمی زدی؟وای دیشب منو اشکان رقصمون گرفته بود نمیدونی چه جوری میرقصیدیم .دوتامون حالمون بد بود.دوتایی رفتیم بیرون گشتیم.خیلی انرژی داشتیم هر کاری میکردیم تخلیه نمیشد.از اون ورم خوابمون نمیبرد همه خوابیده بودن منو اشکانم رفتیم هر کیو یه جوری ترسوندیم و بیدارکردیم.ما میخندیدیم. اینا هم عصبانی بودن فقط فحش میدادن.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت
10 PM توسط رامي افكت
|
نه همچین خبرایی نیست من برای شما داف پیدا نکردم. یکی از من سوال کرد منم جواب دادم . بیخودم به دلت صابون نزن. اگه پیوند وبلاگم کمه شرمنده. چون واقعا وقت ندارم که بذارم. ولی به جاش سعی میکنم بعدا جبران کنم و هر روزم تو وبم یه چیزی بنویسم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت
1 PM توسط رامي افكت
|
آره خوب بدون حضور تو که آدم میل به غذا نداره. غذایی که تو درست کنی شب آدم گشنه بخوابه بهتره. واست کادو میگیرم اما مهمونیو بی خیال شو. اگه با تو دوست شم که یک روزم دوام نمی یارم. به جای یدونه سیلی ۲۰تا چک و لگد بهت میزنم. بالاخره تو رو آدم میکنم. چند روز پیش من باشی درست میشی. که یه بارم شده تو زندگیت جدی باشی.
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت
10 PM توسط رامي افكت
|
سلام چه عجب ما شما رو پیدا کردیم . چند سالی بود خبری ازت نبود یهو غیب شدی؟ میخوای دستی دستی خودتو بدبخت کنی. بابا ازدواج رو بی خیال . در هر صورت مبارکه. به ما یه سر بزن خوشحال می شم. آره دیگه اینم کار دختراست که پسرا رو ول کنن. البته مهم نیست دیگه گذشته من تو عمرم این همه داف داشتم هیچ وقت عاشق نشدم. کلا اخلاقم اینطوریه که تو کارم عشق و عاشقی نیست . نمیدونم این آخریه چی کار کرد که من اینقدر بهش دل بستم. حدودا ۱۰ ملیونی واسش خرج کردم. واسه تولدش مهمونی گرفتم خرج همه چی با من بود. بهترین کادو رو واسش گرفتم که دهان همه باز بود. این کارم از من بعید بود که بخوام این همه واسه دافم خرج کنم. اونا واسه من می خریدن. ولی به خاطر پارمیس زیاد خرج کردم . یه روز در میونم واسه شام بیرون بودیم. اگر از چیزی خوشش میومد من واسش می خریدم. گوشیش از دستش افتاد داغون شد. فرداش واسش گوشی خریدم.و کلی چیزای دیگه... . ما باهم زندگی میکردیم.چون پیش من بود. تا اینکه یه بار رفته بود بیرون موبشم خاموش کرده بود. وقتی اومد گفتم واسه چی گوشیت خاموش بود. گفت یه جایی بودم که نمیتونستم حرف بزنم خاموش کردم. منم عصبی شدم سرش داد زدمو گفتم چرا بدون اجازه ی من رفتی بیرون. دلیل قانع کننده نیاورد حرفو عوض کرد . منم گفتم بحث رو عوض نکن جواب منو بده. اونم گفت اه اصلا نمیخوام بگم . منم کنترل خودمو از دست دادم بهش سیلی زدم . اونم وسایلاشو جمع کرد ورفت. منم که غد نرفتم جلوشو بگیرم. اگرم بخواد برگرده من دیگه نمیخوامش. اینم یه تجربه ای بود که دیگه هیچ وقت عاشق نشم.
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت
8 PM توسط رامي افكت
|
نه من نمیتونم شمارمو بذارم هرکی باهام کار داره تو قسمت نظر خصوصی بنویسه.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت
2 PM توسط رامي افكت
|
سلام نه من چیزیم نشد یعنی ما فقط زدیم. اونا هم تا میتونستن از ما خوردن اینم در خواست... اشکانم دوست دختر نداره.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت
3 PM توسط رامي افكت
|
سلام ببخشید اگه تو این چند روز چیزی ننوشتم حال نداشتم . ولی سعی میکنم هر روز یه سر بزنم . خوب از دیشب بگم که با یه گروهی... یکی ازبچه های ما رو با ماشین زده بود قرار گذاشتیم. نمیخواستن بیان ولی یه چیزی گفته بودیم که اگه نمی یومدن واسشون بدمی شد. رفتیم باهاشون دعوا کردیم که دیگه واسه ما شاخ نشن. منم که زود جوش می یارم . رفتم جلو یکیشونو کوبیدم تو دیوار گفتم دفعه ی آخری باشه که تو رو میبینم اگه یه بار دیگه تو رو ببینم دیگه این رفتارو باهات نمیکنم . یه جوری میزنمت که تا یه هفته دولا دولا راه بری. بعد که ولش کردم گفت فکر کردی من ازت میترسم. بعد اشکان گفت اگه نمی ترسیدی که شلوارتو خیس نمی کردی. هممون زدیم زیر خنده خیلی ضایع شدن....
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت
5 PM توسط رامي افكت
|
+
نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت
6 PM توسط رامي افكت
|
سلام دوستان من تو وبم سر میزدم اما حال نداشتم بنویسم. اشکان خانم اینطوری که ما رو بر شکسته میکنی. این حرفو که زدی بی خیال شدم با کسی دوست شم. خیلیا دل گندن که آدرس خونشونو میدن...
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت
8 PM توسط رامي افكت
|